انجمن یاران منتظر
عنوان موضوع :عاشق به این میگنااااااااا خانوماااااا
نویسنده :غروب کربلا 313
0033cc;">
ffcccc;">گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …
ffcccc;">بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
ffcccc;">قهر بودیم ، در حال نماز خوندن بود ..
ffcccc;">نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم
ffcccc;">کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن
ffcccc;">ولی من باز باهاش قهر بودم …!!!
ffcccc;">کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت :
ffcccc;">“غزل تمام ، نمازش تمام ،دنیا مات ، سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد”
ffcccc;">باز هم بهش نگاه نکردم …
ffcccc;">اینبار پرسید : عاشقمی؟؟ سکوت کردم …
ffcccc;">گفت: “عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز …
ffcccc;">بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
ffcccc;">دوباره با لبخند پرسید : عاشقمی مگه نه ؟؟؟
ffcccc;">گفتم : نـــــــه
ffcccc;">گفت : ” لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری ..
ffcccc;">که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری ”
ffcccc;">زدم زیرِ خنده … و رو بروش نشستم …
ffcccc;">دیگه نتونستم بهش نگم وجودش چقدر آرامش بخشه …
ffcccc;">بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم :
ffcccc;">خدا رو شکر که هستی …